منتورها و اساتید
معیار انتخاب اعض در تیم استارتاپی

معیارهای انتخاب اعضا در تیم استارتاپی

معیار انتخاب اعض در تیم استارتاپی

چه‌ چیزی تیم استارتاپی را موفق می‌کند؟ پاسخ مشترک به این سؤال این است که تجربۀ قبلیِ راه‌اندازی و دانش محصول و مهارت‌های تخصصی می‌توانند موفقیت استارتاپ را محتمل‌تر کنند؛ اما آیا تجربۀ قبلی برای همکاری خوب تیم کافی است؟ در تحقیقی که اخیراً روی ۹۵ تیم جدید استارتاپی در هلند انجام شد، محققان این سؤال را بررسی کردند و دریافتند که تجربه به‌تنهایی برای پیشرفت تیم کافی نیست. البته تجربه منابع تیم‌ها را گسترش می‌دهد و به افراد کمک می‌کند که فرصت‌ها را شناسایی کنند و با اثربخشیِ تیم ارتباطِ مثبت دارد؛ اما تیم و به‌ویژه تیم استارتاپی، برای پیشرفت واقعی به اعضای مناسب نیاز دارد.

معیار انتخاب اعضای تیم استارتاپی

وقتی به‌دنبال معیارهای انتخاب اعضای تیم استارتاپی هستید، احتمالاً معیار «ستاره‌ها و اسفنج‌ها» را معیار خودتان در نظر نگرفته‌اید؛ اما بد نیست با آن آشنا شوید. در این معیار، اعضای تیم به دو دستۀ ستاره و اسفنج تقسیم می‌شوند. ستاره‌ها افرادی با تجربۀ زیادند که توانایی‌های بالایی دارند؛ اما اسفنج‌ها همان اعضای جوان تیم‌اند که سابقۀ کاری چندانی ندارند، ولی عاشق یادگیری و رشدند. در ادامه، تفاوت‌ها و علت نیاز شما به هر دو را توضیح خواهیم داد؛ به‌خصوص اگر بودجه‌ای برای استخدام کارمندان ندارید و باید روی ایجاد توانایی‌های تیم خود تمرکز کنید، این معیارِ مناسبی برای انتخاب اعضای تیم استارتاپی است.

ستاره‌های تیم چه کسانی هستند؟

ممکن است فکر کنید پاسخ‌دادن به این مسئله آسان است. آن‌ها افرادی اجرایی هستند و بیش‌ترین بهره‌وری را دارند. این افراد را می‌توان با سطح حقوق و دست‌مزدشان شناسایی کرد؛ اما به‌طور کلی باید گفت ستاره‌های هر تیم استارتاپی یا هر تیم دیگری افرادی هستند که می‌توانند برای هر پروژه اقدام کنند و نتایج نهایی مثبتی برایش ایجاد کنند.

اما بد نیست ویژگی‌های ستاره‌ها را هم بدانید تا بهتر بتوانید ستاره‌های تیم خود را انتخاب کنید.

  • متفکر و منتقد هستند و برای حل مشکلات در خط مقدم ایستاده‌اند.
  • علاقه دارند که یاد بگیرند و تخصص خود را گسترش بدهند.
  • انعطاف‌پذیری بالایی دارند، بدون این‌که دچار استرس شوند.
  • قادرند شهود را از تجربه به ایده‌های جدید تبدیل کنند.
  • مایل‌اند دانش و تجربۀ خود را با سایر اعضای تیم به اشتراک بگذارند.
  • کسانی را که دچار لغزش‌اند فعالانه جست‌وجو می‌کنند و به آن‌ها کمک می‌کنند.

می‌توان گفت مهم‌ترین عامل برای رشد هر تیمْ ستاره‌های آن تیم‌اند و آن‌ها هستند که قدرت تعامل واقعی انسان‌ها در پروژه‌ها را نشان می‌دهند.

اسفنج‌های تیم چه کسانی هستند؟

اسفنج کسی است که تمایل دارد از دیگران بیاموزد و نشان بدهد که با دانش نویافته‌اش می‌تواند با پیروزی‌های کوچک رشد کند. بیش‌ترِ اسفنجی‌ها افراد کم‌سن‌و‌سالی هستند که با تجربه‌های جدید شروع می‌کنند. آن‌ها هنوز مهارت کافی را کسب نکرده‌اند؛ اما از قدرت کافی برخوردارند تا در تیم و به‌خصوص در موقعیت‌های چالش‌برانگیز، عضو موفقی شناخته شوند. در ادامه، چند معیار اعضای اسفنجی تیم بیان می‌شود:

  • تمایل به یادگیری و کنج‌کاوی بالایی دارند.
  • هنگام درخواست کمک ترسو نیستند و به‌راحتی از دیگران کمک می‌گیرند.
  • قادر به مقابله با تغییرات مداوم هستند.
  • در جست‌وجوی راه‌حل‌های موجود یا سناریوهای مشابه تبحر دارند.
  • مایل به اشتراک‌گذاری تجربه‌های خود با اسفنجی‌های دیگر هستند.
  • از مربیان و مشاوران و هم‌سالان می‌آموزند.

توجه داشته باشید که ویژگی‌هایی که در بالا برای افراد اسفنجی تیم بیان شد، باید بخشی از ویژگی‌های ستاره‌ها هم باشد. ستاره‌ای که اسفنجی هم نباشد، به‌سرعت منسوخ می‌شود و از بین می‌رود.

چرا اسفنجی‌ها لازم هستند؟

بیش‌ترِ استارتاپ‌ها بودجۀ محدود دارند. ستاره‌ها همیشه تقاضای زیادی دارند؛ برای همین به‌احتمال زیاد از قبل رزرو شده‌اند و برای پروژۀ شما در دسترس نیستند. این‌جاست که اسفنجی‌ها در تیم‌سازی استارتاپ‌ها نقشی اساسی بازی می‌کنند؛ پس باید حتماً در تیمتان اسفنجی‌هایی داشته باشید تا آن‌ها را با آموزش، به ستاره‌های آینده تبدیل کنید.

شرط می‌بندیم که شرکت شما تعدادی اسفنجی ناشناخته دارد. اسفنج‌ها به‌علت نداشتنِ تجربۀ قوی، اغلبْ دیده نمی‌شوند؛ به همین دلیل مطمئنیم که تقاضای زیادی ندارند و ممکن است در دسترس باشند. اما چگونه می‌توان با اعضای اسفنجی بدون تخصص و دانش، به‌ویژه در پروژه‌های مهم موفق شد؟ پاسخ این است:

فرهنگ ستاره‌ای و اسفنجی در استارتاپ خود بسازید

برای این‌که اسفنج واقعاً موفق شود، باید فرهنگی ایجاد کنید که اسفنج‌ها را شناسایی و پشتیبانی کند و ستاره‌ها را برای اشتراک‌گذاری درگیر سازد. رفته‌رفته که اسفنج‌ها از ستاره‌ها یاد می‌گیرند، قادر می‌شوند در اجرای پروژه اقداماتی اساسی انجام دهند و آن را به نتایج نهایی مثبت تبدیل کنند.

در راه‌اندازی استارتاپ، هنگام انتخاب اعضای تیم، چه نکاتی را باید در نظر گرفت تا تیم با شکست مواجه نشود؟

فضای استارتاپ‌ها بسیار پویا است و بهترین راه برای مدیریت مؤثر تیم همگام‌بودن همۀ اعضای تیم استارتاپی با این روندها است. دانش و مهارت و اشتیاقْ سنگ بنای تیم است و باید مطابق با مأموریت و چشم‌انداز استارتاپ باشد.

ستارگانی که متواضع‌اند بهترین افراد برای ایجاد این فرهنگ‌اند. این همان جایی است که شناخت و تجلیل از افرادی که دانش خود را به‌نفع همه به اشتراک می‌گذارند مهم است.

اگر برای اولین بار تیمی را جمع می‌کنید، احتمال این‌که چند نفر را در ذهن خود داشته باشید بسیار بالاست؛ اما قبل از این‌که شروع به جمع‌آوری نیروها و سرمایه‌گذاری‌های کلان کنید، مهم است که بدانید دی‌ان‌اِی تیم برنده چگونه است و چگونه می‌توانید از اشتباهات رایج اما مهلک جلوگیری کنید.

  1. داشتن تجربۀ قبلی

شاید بدیهی باشد؛ اما تیمی با تجربۀ راه‌اندازی، نسبت به رقیبانش مزیت بزرگی دارد. دنیای استارتاپ به‌اندازۀ کافی سخت است و زمانی که تجربۀ راه‌اندازی قبلی‌تان هم صفر باشد، هر چالشی کاملاً جدید است.

اما درک صحنۀ راه‌اندازی تنها عامل بازی در موفقیت تیم استارتاپی نیست. داشتن تجربۀ خاص صنعت هم می‌تواند تغییر بزرگی ایجاد کند. کسی که هیچ تجربۀ صنعتی ندارد، به‌احتمال زیاد تیمتان را به طریقی به عقب می‌اندازد.

  1. داشتن استعداد

در مراحل اولیۀ چرخۀ عمر استارتاپ، سطح مهارت فردیِ هریک از اعضا تفاوت عمده‌ای در موفقیت تیم استارتاپی ایجاد می‌کند. احتمالاً شنیده‌اید که می‌گویند برای تیم استارتاپی باید افرادی در تیم باشند که بتوانند هم‌زمان چند کار را انجام دهند و علاوه بر انجام کار باید سابقه و استعداد کافی هم در حل مشکلات داشته باشند.

  1. داشتن سازگاری

صحبت از سازگاری مسئلۀ بسیار مهمی است. بیایید صادق باشیم، برخی از محصولات فروش ندارند. وقتی این اتفاق می‌افتد، تیم‌های ضعیف‌‌تر کار را ترک می‌کنند؛ اما تیم‌های سازگار سریع دست‌به‌کار می‌شوند و خود را با شرایط ایجادشده هماهنگ می‌کنند.

۴. داشتن ارتباطات خوب

داشتن تیمی از پیش‌کسوتانِ کاملاً کارآزموده بسیار مهم است؛ اما اگر آن‌ها نتوانند به‌خوبی با یک‌دیگر ارتباط برقرار کنند، معنایی ندارد. هیچ‌کس نباید در خلأ کار کند. درست است که تیم از افراد تشکیل شده است؛ اما باید مانند ارگانیسم واحدی عمل کند و هر یک از اعضای تیم مشکلات خود و هم‌تیمی‌های خود را شناسایی و حل کنند.

چه افرادی را در استارتاپ خود راه ندهیم؟

موارد زیادی هستند که در موفقیت یا شکست استارتاپ مؤثرند. یکی از آن‌ها نیروی کار است. داشتن افراد مناسب در صندلی‌های مناسب است که شرکت را در مسیر درست هدایت می‌کند.

داشتن افراد مناسب به شرکت شما روح می‌بخشد. اگر افراد مناسبی داشته باشید، همیشه بهترین راه را برای انجام کارها پیدا خواهید کرد؛ اما چه افرادی را نباید در تیم استارتاپی نگه داشت؟

  1. ایزوله‌های منزوی

کار در استارتاپ به این معنی است که باید آماده باشید تا وظیفۀ ناتمام شخص دیگری را بر عهده بگیرید. کار در استارتاپ به کار تیمی نیاز دارد و شامل استثنائات می‌شود؛ بنابراین اگر کسی را استخدام کنید که ترجیح می‌دهد به‌تنهایی کار کند، ممکن است دچار مشکل شوید.

  1. افراد پولکی

این‌ها افرادی هستند که نمی‌توانند فرا‌تر از درآمد ماهانۀ خود فکر کنند؛ برای همین فقط به همان میزانی کار می‌کنند که فکر می‌کنند معادل حقوقشان است.

  1. افراد ساعتی

این گروه افرادی هستند که باید کاملاً از آن‌ها اجتناب کنید، کسانی که می‌خواهند سر ساعت بیایند و سر ساعت بروند. این افراد ممکن است در ساعات کار فعال باشند (که لزوماً به‌معنای بهره‌وری نیست)؛ اما وقتی ساعت پنجِ عصر می‌شود، کاملاً از دید خارج می‌شوند.

۴. افراد تنبل

افراد تنبل افرادی هستند که فکرکردن در خارج از چهارچوب برای آن‌ها دشوار است. این‌ها ممکن است برای کارهایی که از نظر جسمی نیاز دارید خوب باشند؛ اما درخصوص ایده‌های مشارکتی که استارتاپ‌ها را به جلو می‌برند، خیلی مفید نیستند.

حضور چه افرادی در تیم ضروری است؟

اگر بخواهیم از منظر نوع کار به افراد ضروری تیم نگاه کنیم، می‌توانیم هشت نقش کاریِ ضروری برای تیم استارتاپی را در نظر بگیریم:

  1. مدیرعامل: او چشم‌انداز مجموعه را روشن می‌سازد؛
  2. مدیر محصول: او در همۀ مواردِ مربوط به محصولات، فعالیت را بر عهده خواهد گرفت و راه‌برد و چشم‌انداز و توسعۀ محصول را مدیریت می‌کند؛
  3. مدیر ارشد فناوری (CTO): یکی از اعضای تیم است که در زمینۀ فناوری و توسعه تخصص دارد و برای موفقیت در کسب‌وکارتان بسیار مهم است. او هم‌چنین می‌تواند در ایجاد حضور آنلاین شما پیش‌گام باشد، اگرچه این امر می‌تواند با مدیر بازاریابی هم تقسیم شود؛

۴. مدیر ارشد بازاریابی (CMO): او روی مشتریانتان و نحوۀ عرضۀ محصولات یا خدماتتان تمرکز خواهد کرد. استخدام متخصص با مهارت‌های بازاریابی و تبلیغاتی عالی برای اطمینان از این‌که چشم‌اندازتان به مخاطبان وسیعی می‌رسد، ضروری است؛

۵. مدیر فروش: او بر تولید لید یا مشتری جدید و آوردن پول برای شرکت تمرکز خواهد کرد. استارتاپ‌ها و صاحبان مشاغل کوچک که تسلط بر فروش آن‌ها بیش‌تر است، دوام بیش‌تری دارند.

۶. مدیر ارشد مالی کارشناسان: او توصیه می‌کند که شرکت‌های نوپا نقش‌های حساب‌داری و مالی را بسیار جدی بگیرند؛

  1. مدیر توسعۀ تجارت: وظیفۀ این شخص مشابه مدیر فروش است، اما درکل مدیر توسعۀ تجارت راه‌هایی را برای رشد تجارتتان از نظر بازاریابی و فروش پیدا می‌کند؛ مثلاً ممکن است روی ایجاد روابط یا مشارکت با سایر کسب‌وکارها برای افزایش درآمد و پتانسیل رشد تمرکز کند؛
  2. نمایندۀ خدمات مشتری: خدمات مشتری وظیفه‌ای اساسی است که هر کسب‌وکاری باید بر آن تسلط داشته باشد. ایجاد روابط مثبت با مشتریان سنگ بنای برندتان است. مهم نیست که محصولات یا خدمات شما چه‌قدر عالی‌اند. اگر تجارتتان به‌طور مؤثری با مشتریان ارتباط برقرار نکند، بدون شک خیلی زود آسیب می‌بیند.

نمونۀ استارتاپ موفق در چینش اعضای تیم

یکی از استارتاپ‌‌هایی که در چینش اعضای تیم و در انتخاب مناسب‌‌ترین اعضا همواره موفق بوده فیسبوک است. راه‌برد زاکربرگ در استخدام و جذب نیرو بر نگرش درست کارمندان تمرکز دارد، نه لزوماً و صرفاً مهارت‌های فنی و تخصصی آن‌ها. این‌که تیم فیسبوک یکی از قوی‌‌ترین برندها است، نتیجۀ خوش‌شانسی نیست بلکه نتیجۀ رویکرد راه‌بردیِ مدیر آن در استخدام بهترین‌ها است.

افراد مناسب از نظر مارک زاکربرگ و مدیران واحد منابع انسانی این شرکت کسانی نیستند که صلاحیت حرفه‌ای کاملی داشته باشند، بلکه کسانی هستند که نگرش درستی دارند. فیسبوک می‌داند افراد مناسب چه‌قدر ارزش‌مندند؛ بنابراین در فیسبوک رزومه یا سن مهم نیست. فیسبوک شرکتی است که در آن، ایده‌هایتان به‌عنوان کارآموز یا مدیرعامل به محصولات تبدیل می‌شوند.

مطالعات نشان داده است که حدود ۶0 درصد از شرکت‌های نوپا یا استارتاپ‌ها به‌خاطر تیم‌های نامناسب نتوانسته‌اند به موفقیت برسند. این آمار این واقعیت را اثبات می‌کند که پشت هر استارتاپ موفق تیمی از افراد پرشور قرار دارد که به‌طوری خستگی‌ناپذیر در جهت رسیدن به هدفی مشترک تلاش می‌کنند. صرف‌نظر از این‌که ایده چه‌قدر عالی است، ساختن تیم استارتاپی خود نقشی اساسی در موفقیتش دارد. کار گروهی باعث می‌شود که رؤیا کار کند؛ اما وقتی رهبر رؤیایی بزرگ و تیمی بد داشته باشد، آن رؤیا خیلی زود به کابوس تبدیل می‌شود. پس در انتخاب اعضای تیم استارتاپ خود دقیق‌‌تر عمل کنید تا رؤیاهایتان به تحقق برسند.

در بیان خبرگان

در ارتباط با انتخاب اعضا تیم استارتاپی عقاید زیادی وجود دارد که هر عقیده در جایگاهی درست به نظر می‌رسد و در جایگاهی دیگر کاملا اشتباه! به فرض، داشتن تنوع در مهارت و شخصیت افراد تیم باعث خلاقیت و نوآوری می‌شود ولی همین عامل در استارتاپ‌هایی که سرعت کار برایشان مهم است باعث کندی کار و ضرر و زیان می گردد و تمام زمان به حل تعارض‌ها صرف می‌شود . پس اگر بخواهم به صورت کلی عنوان کنم؛ تنوع مهارتی و شخصیتی در تیم را بر اساس نوع استارتاپ و شرایط جاری آن انتخاب کنید و هر تیمی باید یه تخمین تقریبی از این موضوع داشته باشد که چقدر به ایده‌پردازی نیاز دارد و چقدر به اجرا.


علاوه بر نکاتی که در این درسنامه ذکر شد لازم میدانم این نکته را هم اضافه کنم. از آنجائیکه شروع یک کسب‌وکار جدید دردسرهای خاص خودش را دارد، در این مسیر افراد با چالش‌ها و تنش‌های مختلفی روبرو خواهند شد. آدم‌ها تا وقتیکه همه چیز خوب است در کنار هم هستند و با هم رفتار مناسبی دارند اما زمانیکه سر و کله مشکلات جدید و پیچیده پیدا می‌شود ممکن است از حالت مهربان و متمرکز خود خارج شوند. این ویژگی خطرناکی برای اعضای بنیانگذار یک کسب‌وکار جدید در ابتدای راه است. پیشنهاد میکنم با افرادی درگیر راه‌انداز کسب‌وکار جدید از صفر شوید که چند مدتی با هم کار کرده‌اید و شناخت خوبی نسبت به یکدیگر دارید.

سوالات متداول
معیار رشد چیست؟

• هر خط‌کشی که با آن بتوان موفقیت شرکت را اندازه‌گیری کرد معیار رشد نام دارد. این خط‌کش می‌تواند تعداد کارکنان، میزان درآمد و... باشد.

بهترین معیارها برای اندازه‌گیری موفقیت سازمان کدامند؟

• یک سری از معیارهای رشد، معیار یا شاخص کلیدی عملکرد نامیده می‌شوند و اندازه‌گیری آن‌ها نشان می‌دهد سازمان تا چه حد به اهداف اولیه خود نزدیک شده است. این معیارها عبارتند از حاشیه سود خالص.

چرا سازمان‌ها به اندازه‌گیری معیارهای رشد نیاز دارند؟

• معیار رشد به مدیران و تصمیم‌گیرندگان سازمان نشان می‌دهد که تا چه حد در اجرای استراتژی‌ها و تحقق اهداف سازمان موفق بوده‌اند. علاوه بر این اندازه‌گیری معیارهای رشد بعد از یک اتفاق خاص (برای مثال اجرای یک استراتژی) میزان اثربخشی آن کار را مشخص می‌کند.

آیا رشد الزاما معادل موفقیت سازمان است؟

• خیر! برای مثال گاهی تعداد مشتریان یک سازمان افزایش پیدا می‌کنند و در نتیجه «رشد» صورت می‌گیرد اما به دلیل نبود آمادگی برای مدیریت تعداد بالای مشتریان در سازمان، این رشد در نهایت به شکست منجر خواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید